ششمین ماهگرد آرتین
![]()
امسال اولین باره که برگهای پاییزی رو می بینی
و چقدر هم برام عجیبه که
اینقدر به برگا علاقه داری و با دقت نگاهشون می کنی !
امسال برای اولین بار برف زمستونو دیدی.... 
آرتین نازم ببخش که وقت نکردم بیام و برات از خودت بنویسم..
امیدوارم الان که دارم وبلاگتو آپ می کنم بیدار نشی عشقم پسر زیبا و دوست داشتنی من!

حسابی بزرگ شدی.![]()
.......................
![]()
امسال اولین باره که برگهای پاییزی رو می بینی
و چقدر هم برام عجیبه که
اینقدر به برگا علاقه داری و با دقت نگاهشون می کنی !
امسال برای اولین بار برف زمستونو دیدی.... 
آرتین نازم ببخش که وقت نکردم بیام و برات از خودت بنویسم..
امیدوارم الان که دارم وبلاگتو آپ می کنم بیدار نشی عشقم پسر زیبا و دوست داشتنی من!

حسابی بزرگ شدی.![]()
عاشق خوردن هستی !! وظیفه ای داری به نام مهندس جاروبرقی!!![]()
یعنی هرچی بدیم دستت اول یه کم مهندسی می کنی.. اینور اونورشو با دقت نگاه می کنی .
بعد هم با لذت تمام میبری توی دهنت.
البته اگر از چیزی خیلی خوشت بیاد و وقتی مهندسیت تموم شد میره به سمت دهن !
توی کل روز هزار بار می گم : خداروشکرررررررررررررررررر!!!!
مهمترین علاقمندی هات : کنترل تلویزیون
. سری عروسک های دوستان حمام
. جای پستونک
.و البته قاشق خودت..![]()
سیم تلفن خونه ی مامان جون
.
برس خودت
که مامان برستو که ازت میگیره جیغ میزنی...![]()
هنوز اقدامی در مورد چهار دست و پا ندیدم ازت. اشکالی نداره گلکم. عوضش خوب وزن گرفتی و
خیال مامان از خورد و خوراکت راحته ! این به اون در !!![]()
چهارشنبه صبح با عمو امیر و بابا رفتیم واکسن 6 ماهگیتو زدیم الهی من فدات بشم مامان...
وزنت شده 8200 گرم و قدت هم 68 سانتی متر (چهارماهگی 7200گرم و 65 سانتی متر بودی)
همه چیز عالی و نرمال بود و تو هم مثل همیشه اقا و صبور یه کوچولو بیشتر گریه نکردی...
شاهزاده من...
از حرف زدنت بگم.. همه ی حروف رو به زبون میاری ! به جز ماما و بابا ! البته اونارو فقط موقع غر زدن و گریه به طرز خنده داری می گی مــــــامـــــــا !!
هنوز خودت نمیتونی بشینی اماوقتی گوشه مبل میشینی تقریبا بیشترمواقع کنترل میکنی ونمی افتی
عاشق ددر رفتنی !
کاملا متوجه میشی وقتی کسی لباس میپوشه و آماده بیرون رفتن میشه.![]()
از خوشحالی دم در جیغ میزنی. اگه یه ساعتم بیرون بچرخونمت هیچی نمیگی و اعتراضی نداری.!
یه کمی هم در مورد اذیت کردنات بنویسم !!
بیشتر از یه ماهه که بدجوری تو خواب بیدار میشی و حتما باید کنارم باشی تا شیر بدم بهت و
همون موقع دوباره بخوابونمت. هر شب چندین بار این اتفاق میافته.
همیشه هم باید یه نفر کنارت باشه. اصلا تحمل تنهایی رو نداری.
یه وقتایی هیچ کاری باهام نداری اما فقط باید پیشت باشم.![]()
یه وقتایی هم با اینکه پیشتم بازم راضی نمیشی و باید بغلت کنم و راه برم !
فدات بشم پسرم..
همه ی اذیتات رو هم دوست دارم.

به روزی فکر می کنم که بزرگ شدی و خودت می تونی این نوشته هارو بخونی.
یه کم هول هولی نوشتم. باید برم.
به زودی می ام عکسای زیباتو می ذارم عشقم.بازم شش ماهگی یا نیم سالگیت مبارک...
1391/11/19



ششمین ماهگرد آرتین 

